تبليغاتX
عشق

















عشق




+نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت0:45توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

یکی بود یکی نبود

  مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود

 . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود.
خدا عم آنها را می دید و غمگین بود .
خدا گفت :
شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد؛ مرد به آب رودخانه نگاه کرد

 و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند

. خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت :
به دستهای تو قدرت می دهم تا

خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت :
به دستهای تو همه ی زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد، زیبا کنی .
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم و زیبا کرد .

 آنها خوشحال بودند .
خدا خوشحال بود .
یک روز زن ، پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد

 . دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند

 . اما پرنده نیامد . پرواز کرد و رفت و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بودند

 . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت :
از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به دست مرد دادند

 . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوش بو شد.
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد . زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود . فرشتها به او آموختند که چگونه طفل را دی آغوش بگیرد و از شیره جانش به بنوشاند .
مرد زن را دید که می خندد . کودکش را دید که شیر می نوشد

 . بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید

، پرنده بازگشت و بر شانه ی مرد نشست .
خدا گفت :
با کودک خود مهربان باشید ، تا مهربانی را بیاموزد . راست بگویید ، تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید ، تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت

 . زمین پر شد از گل های رنگارنگ و لابلای گل ها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند .
خدا همه چیز و همه جا را می دید .
خدا دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است

 ، که خیس نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه ی گلی را می کارد .
خدا دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند

 و نگاه هایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی
می گردند و پرنده هایی که ...
خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنها نبود .

+نوشته شده در سه شنبه 28 تیر1390ساعت23:38توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام


سوال : ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟

جواب بستگی به ملیت پرنده ها داره :

آمریكایی : پرنده دومی شیش لولش درمیاره یه فحش ناموسی میده و شكارچی رو میكشه و باقی پرنده ها لیوان مشروبشون رو میخورند و سری تكون میدند 

چینی : سه تا از پرنده ها فرار میكنن و در یك گوشه خودشون تولید انبوه پرنده راه میندازن و شیش تای باقیمانده در یك چشم بهم زدن توسط هنرهای رزمی شكارچی رو به شیش قسمت مساوی تقسیم میكنند. 

انگلیسی : یكی از پرنده ها خودشو میزنه به زخمی بودن و میندازه رو زمین و خودشو خیلی مظلوم نشون میده و بعد بقیه پرنده ها از فرصت استفاده میكنن میرن به زن شكارچی میگن كه شكارچی مذبور دارای سه همسر و تعداد نامتنابهی بچه است، در نهایت پس از چند روز شكارچی توسط زنش و در خواب به قتل میرسه 

عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد میشه و پس از چند لحظه سكته میكنن میمیرن، دو تای باقیمونده سریع میرن پولاشونو ورمیدارن میرن خودشون یه تیر برق میخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگی میكنن 

اسپانیایی : پرنده دوم گیتار دستش میگیره و حواس شكارچی رو پرت میكنه ، سومی و چارمی میرن گاو همسایه رو صدا میكنن و پنجمی یه پارچه قرمز آویزوون میكنه روی شلوار شكارچی و گاو میزنه یارو رو لت وپار میكنه و در نهایت پنج تای باقیمانده كلاهاشونو میندازن هوا و میگن : اولیییی 

ایرانی : ابتدا نیم ساعت میگذره و هیچكس نه متوجه افتادن رفیقشون میشه و نه اصلاً صدای گلوله رو میشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر ستایش بحث میكردند....
بعد دو تاشون میرن زیر جسد پرنده رو میگیرن سریعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهی براش میگیرن و براش مقبره بزرگی میسازن و بعد از یكی دو ماه میگن كه بیایید فكری كنیم كه دیگه شكارچی ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پیاپی به این نتیجه میرسن كه اصلاً شكارچی مقصر نبوده و تقصیر انگلیسیها بوده كه دوستشون تیر خورده چون در همون لحظه در یكصد كیلومتری اونجا یك انگلیسی داشته دماغشو پاك میكرده... بنابراین یك شب شكارچی رو دعوت میكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست میكنن و از اینكه دوستشون در مسیر گلوله او بوده ازش معذرت میخوان و قول میدن هر هفته یكی از خودشون رو برای شكار شخصاً خدمت شكارچی برسه...
حتماً میپرسید كه شكارچی تو اون نیم ساعت اولیه داشته چیكار میكرده...
حدستون كاملاً درسته ...
چون حادثه مذكور در ایران رخ میداد تفنگ بعد از اولین شلیك منفجر میشه و طرف در این مدت داشته تلاش میكرده با موبایلش كه آنتن نمیداد با اورژانس تماس بگیره بیان سراغش كه بعد از نیم ساعت موفق میشه تماس بگیره ولی آمبولانس دیر میاد و شكارچی ما **** هاشو از دست میده...!!!

+نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1390ساعت15:41توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

تو را هرگز نمی بخشم ... كه بر باد فنا دادی همه

                 عشق و نیازم را به یك هرزه نگاه دادی چقدر ساده

                                   برای بی وفایهای تو مردم ولی حالا چقدر زیبا جواب

                                                 خوبی ام را ناروا دادی چه اندك بود احساسم برای قلب

                                                                             نامردت جواب گریه هایم را با سكوتی بی صدا دادی...

+نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت21:53توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

 

لینک دانلود باکیفیت ۱۲۸کیلوبایت

http://dsn.bia2music9.com/1390/1%20Farvardin/2929/Andy%20-%20Kaghaze%20Bi%20Khat.mp3

+نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت21:53توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

اول سلام...
دوس داشتی جای کدوم شخصیت کارتونی زیر بودی؟
سوباسا
رابین هود
ماسک
پینوکیو
فرشته مهربون
پسر جنگل
حنا!
پت ومت
جیمبو

ی سوال عجیب:
اگه بهت میگفتن باید با یه معلولیتی ب دنیا بیای. کدوم رو انتخاب می کردی!
نا بینایی
نا شنوایی
گنگ بودن
فلج بودن
.
.
.
فرض کن ی ماشین زمان داری
می تونی ب گذشته برگردی و ی اتفاق یا ی رویداد رو تغییر بدی
ب کدوم دوره بر میگردی؟
و چه اتفاقی رو تغییر میدی؟
(توضیح:میتونه در مورد خودت باشه یا ی حادثه تاریخی!)
.
.
.
ی قلم و ی کاغذ میدن بهت
ی نقاشی بکش
چی می کشی؟
اولین چیزی ک ب ذهنت میرسه ها!!.
.
.
.
نظرت راجع ب چشم زخم و سحر و جادو و از این مدل چیزا چیه؟
با رمل و رمال میونت چ جوره؟

+نوشته شده در شنبه 20 فروردین1390ساعت21:39توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید....
ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت20:34توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام




+نوشته شده در جمعه 27 اسفند1389ساعت10:35توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

زندگي يعني صداقت داشتن خستگي از دوش هم برداشتن

عمري گذشت و ره به سلامت نيافتيم شرمنده اين دلم که چه ها در خيال داشت

افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاري ساختن سيل خون

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود...

کاش ميشد با تو بودن را نوشت تا که زيبا را کشم بر هرچه زشت کاش ميشد روي اين رنگين کمان مي نوشتم تا ابد با من بمان

اگه عاشقی محبت یادت نره . . .

+نوشته شده در شنبه 21 اسفند1389ساعت20:2توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام

پسرها: با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک کارت رو داخل دستگاه ميذارن کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن پول و کارت رو ميگيرن و ميرن دخترها: با ماشين ميرن دم بانک در آينه آرايششون رو چک ميکنن به خودشون عطر ميزنن احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن بلاخره ماشين رو پارک ميکنن توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون دنبال کارت عابربانکشون ميگردن کارت رو وارد دستگاه ميکنن توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن کد رمز رو وارد ميکنن 2 دقیقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن کنسل ميکنن دوباره کد رمز رو ميزنن کنسل ميکنن دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه مبلغ درخواستي رو ميزنن دستگاه ارور (خطا) ميده مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن دستگاه ارور (خطا) ميده بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن پول رو ميگيرن برميگردن به ماشين آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن استارت ميزنن پنجاه متر ميرن جلو ماشين رو نگه ميدارن دوباره برميگردن جلوي بانک از ماشين پياده ميشن کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي ذارن براي آدم) سوار ماشين ميشن کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده آرايششون رو توي آينه چک ميکنن احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن مندازن توي خيابون اشتباه برميگردن ميندازن توي خيابون درست پنج کيلومتر ميرن جلو ترمز دستي رو آزاد ميکنن... (ميگم چرا انقدر يواش ميره ... )

+نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت9:40توسط وحید | |

داغ کن - کلوب دات کام